اسكندر بيگ تركمان
30
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
داده با ملازمان آستان سدرهء نشان پادشاهى بى ادبانه سلوك مينمود و در وقتى كه رايات گردون مماس متوجه ممالك فارس ميشد الياس بيك انعوت اغلى را با جمعى بدفع شر او نامزد فرمودند . امير حسين كيا اين خبر شنيد قبل از اجتماع سپاه قزلباش بر سر الياس بيك ايلغار كرد مشار اليه خود را بقلعهء ورامين كشيد و جلادليان بپاى قلعه آمده او را مدتى محاصره نمودند بالاخره بعهد و پيمان با او ملانات كرد ، بمكر و حيله و غدر آن ترك ساده دل را با جمعى از ملازمانش در كبود گنبد رى بدرجهء شهادت رسانيدند حقيقت گردن كشى و خودسرى و جسارت بى ادبيهاى او بمسامع جاه و جلال رسيد دفع فتنهء آن بدكردار و گوشمال ديو ساران جبال رستمدار پيشنهاد همت ساخته در اول بهار سنهء تسع و تسعمائه از قشلاق قم با عساكر ظفر شعار بدان صوب در حركت آمد و نخست قلعهء گلخندان كه از غايت متانت و استحكام با قلعهء رفيع چرخ مينا فام برابرى مينمايد محاصره فرموده بقرت قاهرهء يزدانى و زور سربنجهء حيدرى آن قلعه را خيبر آسا بچنگ درآورده قتل عام در ميانه محصوران شيوع يافت و از آنجا بقلعهء فيروز كوه رفته آن قلعه نيز بنيروى اقبال دولت فيروز حكم قلعهء گلخندان گرفت و امير على كيا كه كوتوال قلعه بود بعد از محاربهء بسيار از قلعه دارى عاجز گشته بعتبهء اقبال شاهى و عفو پادشاهى پناه جسته با جمعى كه از در عجز و بيچارگى درآمده دست از محاربه باز داشته بودند سالم مانده ديگران بياسا رسيدند امير حسين كيا با دوازده هزار سوار و پياده بسيار سر راه بر عساكر ظفر شعار گرفته در كمين غدر نشسته بود كه بطريق مكر و خدعه دستبردى نمايد از فتح اين دو قلعهء بلند اساس و قتل عام محصوران هراس بيقياس به خود راه داده اندكى از خواب غفلت بيدار شده از اعمال ناصواب پشيمان گشت و با جمعى كه همراه داشت پناه بقلعهء استا كه محكمترين قلاع آن ولايت و شهر بند و حصار استوار دارد برده در آن قلعه متحصن گرديد موكب همايون فال شهريار بيهمال بپاى قلعه رسيد و شروع در لوازم قلعهگيرى كردند چندگاه صفير تير و تفنگ آمد شد نموده محاربات فيما بين روى ميداد رودخانه عظيمى در پاى قلعه ميگذرد كه مردم قلعه سنگ را تراشيده آب از آنجا بقلعه ميبردند اين معنى بر رأى جهان آرا پرتو انداخت همت بحر خاصيت بر آن گماشتند كه آب رودخانه را از آن ممر گردانيده به طرف ديگر اندازند هر چند اين معنى در بسيارى آب و طغيان رودخانه در نظر عقل بعيد مينمود آن لجهء عمان پر دلى متوجه آن امر گشته در اندك روزى جوئى عظيم در طرف ديگر حفر نموده آب رودخانه را آنجا انداختند جلاديان چون ماهى كه از آب دور افتد بطپيدن درآمده دو سه روزى حركة المذبوحى كرده عاقبت عطش گويان فرياد الامان برآوردند و قلعه بدان محكمى و استوارى با وجود مردان كارى در سى و سه روز به تصرف اولياء دولت قاهره درآمد محصوران قلعه تر و خشك به آتش قهر پادشاه دشمن سوز دوست پرور سوخته تيغ تيز بر آن طايفهء خونريز پر ستيز حكم گرديد سواى جمعى از اهل قلم كسى از آن طايفه نجات نيافت مراد بيك جهانشاهلو را به آتش قهر سوخته سپاه كينه خواه گوشت او را خوردند امير حسين جغد آسا در ويرانه قفس آهنين محبوس گشت موكلانرا غافل ساخته زخمى بر خود زد بعد از چند روز [ 23 ] در يورت كبود گنبد رى مرغ روحش از قفس بدن پرواز نموده از غرايب اتفاقات آنكه امير حسين كيا در همان مكان كه الياس بيك ايغوت اغلى با قزلباشيه مردم او بقتل آورده بود بمكافات آن عمل گرفتار آمده او نيز در همان مكان رخت بسراى آخرت كشيد اما همچنان كالبد بيجان در قفس بود عاقبت جثهء خبيثهاش به آتش قهر قهرمان سوخته گرديد در آن اثنا خبر طغيان و عصيان محمد كره كه در ايام دولت سلاطين زادهاى تركمان داروغهء ابرقوه بود و خاقان سليمان شان ايالت ابرقوه را به او عنايت فرموده در حينى كه آن حضرت بتسخير رستمدار مشغول